نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

موضوع: سردرگمی

  1. #1
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    نوشته ها
    2
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال
    میزان امتیاز
    0

    سردرگمی

    با سلام به همه
    خب شاید یکمی دیر شده ولی دیگه نمیشه کاریش کرد خیلی دوست دارم با امید حرف بزنم ولی دارم کلمه ای به اسم امید رو هم فراموش میکنم .
    نمیدونم از کجا باید شروع کنم ولی چاره ای نیست این راه ادامه داره ...... شایدم موفقیت .
    من حدود چند ساله قبل (شاید سه یا پنج سال چون یادم نمیاد ) بعد از اینکه توسط داییم که خود اونم توسط یه استاد تایچی یک تکنیک جالب انرژی چی رو یاد گرفته بود ، همون که دستات رو به هم نزدیک میکنی و نوعی ماده ی ژلاتینی رو حس میکنی و راه قوی تر کردن اون رو ، به من یاد داد در کل من خیلی خوشم اومده بود و همش این تمرین رو بدون اینکه اصلا بدونم این چیه انجام و ادامه می دادم و بعد از چندین هفته یا روز طبق حس کنجکاویم گفتم برم تو اینترنت یه سرچ بکنم ببینم در مورد این موضوع چی میتونم بدست بیارم تا اینکه برای اولین بار تو اینترنت با کلمه ای به نام " چاکرا " آشنا شدم ( البته قبل از اونم تو انیمه به اینجور کلمات برخورده بودم) واین راهی شد تا اینکه من روز ها رو تو اینترنت برای این موضوع صرف میکردم از انواع چاکراها و توضیحاتشون رو میخوندم.
    همونطور که همه میدونید میان این همه اطلاعات و چاکراها ، آجنا یه قدرت جذب کننده ی خاصی داره و من هم بدون هیچ اطلاعات بنیادی در مورد چاکراها و بنیادی ترین چاکراها شروع کردم به خوندن مطالب در مورد آجنا ، خب خیلی طبیعیه که شخصی در مورد قدرت هایی که ممکنه آجنا براش بیاره علاقه نشون بده و براش جالب باشه ، خلاصه دیگه کار من شد اطلاعات جمع کردن در مورد آجنا و میشه گفت اکثر تمریناتش و مانترا هاش رو بلد شدم و بدون هیچ قاعده ی خاصی شروع به پیاده کردن این تمرینات و مانتراها ، البته نه به اون بی قاعده ای که میگم چون سعی میکردم دستورالعمل ها رو رعایت کنم ولی چه فایده کمبود اطلاعات و جذابیت موضوع باعث شد که یادم بره دنیای متافزیک خیلی بزرگ و خطرناکه ، اگه راه نابلد باشی .
    تمریناتی از جمله آینه ، نقطه سیاه روی مقوای سفید ، نگاه کردن به بالا بین دو ابرو ، باز کردن آجنا با قدرت ذهن ، مانتراها ی ام و کشام ، نماز با سجده بلند ، گیاهان و رنگها و هرچی که به ذهنتون برسه ولی نه همش رو تو یه روز بلکه سعی میکردم آهسته و پیوسته باشه بعضی ها رو بعضی روزها و سعی میکردم طبق دستورات سایت ها باشه و همینطور هم تو بعضی از سایت های بزرگ هم عضو بودم تا اشکالات را توسط کسایی که میدونن و یا تجربه هایی دارن برطرف کنم ، همونطور که همه میدونن باید حالت های روحی و جسمی خاصی باشه که در افراد به هنگام تمرین کردن متفاوته مثلا درد کردن محل آجنا ، سردی و گرمی اون نقطه یا کل بدن ، دیدن تصاویر قبل از خواب ، جذب غیر ارادی انرژی از افراد و همه چیز مانند آب ، خاک ، درخت ها و ... که تا اونجایی که یادم میاد من اینها رو داشتم و چیزاهای خیلی بیشتری شاید ، هر موقع اینطوری میشدم سعی میکردم به خودم استراحت بدم یا آجنا رو ماساژ بدم و.... .
    بعد از مدتی وقفه ای توی تمریناتم پیش اومد و نتونستم به سایت ها برم تا اینکه بعد از مدت کمی دراز به سایت ها رفتم و خواستم تمرینات رو دوباره شروع کنم تا قبل از شرع دوباره تمرینات زندگیم روال عادیش رو طی میکرد مثل هر انسان دیگه ای ولی وقتی تمرینات رو شروع کردم متوجه شدم قدرتم بیشتر شده انگار دوری از تمرینات و متافزیک لازمه تمرینات بوده و نوعی استراحت اجباری برای پیشرف ، انگاری آدم بدن سازی میکنه و بعد از قطع شدنش بدن آدم افت میکنه ولی وقتی شروع میکنه قدرتش برمیگرده اوضاع من هم همونطوری بودش باز هم کمی اطلاعاتم رو بیشتر کردم و سعی کردم رو چاکراهی دیگه هم کار کنم مثل آناهاتا یا مولاد هارا ولی همچنان تمرکزم روی آجنا بودش و همینطوری به تمریناتم ادامه میدادم تا اینکه بعد از مدتی تمرینات رو قطع کردم فکر کنم بخواطر فشار کنکور بودش تقریبا مدت زیادی میشه که روی آجنا کار نمیکنم (تا به الان تقریبا) ولی اون خودش داره خودسرانه کار میکنه ، فکر کنم مدت زیادی باشه که همین حال رو دارم شاید دوسال یا سه سال یادم نمیاد ، خلاصه الان به زمان حال رسیدیم :
    با اینکه اطلاعاتم راجع به متافزیک کمی زیاد شده مثل انواع چاکراها و تعدادشون و توضیحات کلی هر کدوم ، هاله ها ، کالبد ها ، پراناها ، کارماها ، انرژی ها ، کانالها ، نگرش ها ، تکنیک ها ، استفاده از قدرت تفکر و عقل ، موجودات ، خدا ، صلح درونی و خیلی چیزهای دیگه و با همه اینها باز هم میدونم اطلاعاتم خیلی کمه .
    حالا کمی میدونم که قبل از شروع تمرینات آجنا باید روی چاکراهای پایین تر و بنیادیتر کار میکردم یا اینکه بدون آگاهی نباید به این وادی وارد میشدم و تمرین کردن اصولی و امثال اینها رو باید انجام میدادم .
    درسته که قدرت های زیادی رو بدست آوردم چه معنوی و چه فیزیکی مثل دیدن با چشم بسته و .... که بهتره نگم .
    ولی تازه متوجه شدم که به تدریج چشمام ، 90 % حافظه کوتاه مدت ، 90% خاطرات دوران کودکی و شایدم چیزای دیگه و شایدم عزیز رو از دست دادم .
    و همچنین این اشکالی که تو پایین هستن رو میبینم بجز دو شکل A و B بقیشون رو در تمامی مواقع میبینم .
    که نمیدونم هیچ کدومشون چی هستن ؟ .


    لینک تصویر در حالت برزرگ و واضح :
    http://www.4shared.com/photo/zyYjq_MS/03_online.html



    لینک تصویر در حالت بزرگ و واضح :
    http://www.4shared.com/photo/JBXTp8F8/01_online.html



    لینک تصویر در حالت بزرگ و واضح :
    http://www.4shared.com/photo/O7LNJDEr/02_online.html

    این شکل ها فقط قسمت کوچیکی از چیزهایی هستن که من میبینم و هر دفعه شکلی متفاوت با اندازه و حالتی و خمیدگی هایی متفاوت ودایره هایی لغزان متفاوت در درون این دالان ها رو میبینم ، همونطور که تو شکل ها مشخص هستش قسمت هایی که براشون خط کشیدم همچنان ادامه دارند در واقع تمامی این شکل ها گویی همچنان ادامه دارند بگونه ای که قسمتی از شکل را میبینم ولی وقتی شروع میکنم (با سختی بسیار) از قسمتی که نامریی هستش رو ادامه میدم به شکل هایی متفاوت تری میرسم ، شکل ها اصلا ثابت نیستن واکثر مواقع حرکت میکنن و به سختی میشه در زاویه دید قرارشون داد و انرژی زیادی رو برای اینکار طلب میکنه.
    تعدادی از این اشکال رو با چشم سمت راست و چشم سمت چپم میبینم ، بعنوام مثال اگه چهار تا شکل رو با دوتا چشمم ببینم وقتی چشم سمت راستم رو میبندم میشن سه تا و یکیشون حذف میشه یا برعکس در حالت های متفاوت ، ولی انگار چشم چپم بیشتر از چشم راستم از این اشکال رو می بینه و خود این یه نکته جالب هستش .
    یه چند باری هم وقتی چشمام بسته بودش تونستم این اشکال رو در این حالت ببینم البته تا اونجایی که یادم میاد صورتم به طرف نور خورشید بودش ولی میدونم که تو محیط تاریک هم میتونم ببینم و یا با چشم بسته .
    اشکال شماره های A و B همونطور که گفتم از بقیه شکل ها کمتر ظاهر میشن ولی ظاهر میشن .
    شکل A مربوط به یک دایره سفید کوچیک هستش که تقریبا حالتی شبیه به شکلی که کشیدم داره ولی خیلی پر نور و گویی تا حدی دارای برجستگی هستش و انگار دارای دایره هایی متحدالمرکز در داخلش که حالتی جالب داره و اندازش از نوک مداد تا کمی کوچکتر از 1 سانتی متر میرسه .
    شکل B در واقع نوعی ابر یا یکی همچون چیزی هستش ، در بعضی مواقع که این شکل خیلی بزرگ و دارای جزیات زیادی بود احساس میکردم که از تجمع زیاد این شکل هایی که براتون گذاشتم به وجود اومده و فکر کنم یه همچون چیزی بودش که این ابر یا پرده یا هر چیز میتونه دارای شکل های متفاوت و اندازه ای دارای بند انگشت(1.5 تا 2 سانتی متر) رو داشته باشه .
    همه این اشکال گویی در یک محیط مایع و شیره سفید و خاکستری مانندی که گویی روی چشمم واقع شده حرکت میکنند ، بطوری که اول اینها رو میبینم بعد محیط ، آدم ها و ..... رو .
    لازم به ذکر هستش که علاوه بر این ها دو یا یه بار سر نماز تو این هفته آخر جرقه یا پرتو هایی از نور قرمز یا نارجی یا طلایی و یا مخلوط این رنگ ها رو دیدم که برام خیلی جالب و زیبا بودش .
    علاوه بر این ها فکر میکنم بشدت قادر به دیدن پراناها هستم به طوری که ذراتی بسیار کوچک در حد نوک مداد یا سوزن که این موجودات ذره بینی که تا حدی شبیه شهاب سنگ یا کرم که قسمت سر آن ها دایره ای شکل هستش ودارای اندازه کوچک هستن . نکته جالب در مورد این ذرات این هستش که سرعت حرکتشان خیلی زیاد هست و تعدادشان بسیار زیاد هستش این ذرات رو هم میتونم در روز بخصوص در نور آفتاب و یا محیط برفی مخصوصا و همچنین شب ، در میط کاملا تاریک ببینم .
    لازم به ذکر هستش که من اونطوری که از کودکی حس میکردم دارای تا حدی قدرت درمانگری ( و همچنین طبق تست ها دارای هاله سبز هستم) ، چون همیشه به هنگام درد قسمت خاصی از بدنم با گذاشتن دستم روی اون نقطه یا تمرکز ذهنی خیلی راهت درد کاهش پیدا میکرد یا از بین میرفت و همچنین برای بعضی موارد مانند کاهش درد مفاصل آشنایان هم استفاده می کردم . البته در بعضی مواقع به صورت واضح میتونستم خالی شدن انرژی که ماحصل اون خستگی و خواب آلودگی بودش رو حس کنم .
    در هر صورت نمی دونم با وجود این قدرتی که داشتم چرا نمی تونستم چشمام رو درمان کنم (نمی دونم شاید چون حس کردن اون قسمت ها برام مشکل بودش) و همیشه با این مسله مشکل داشتم حالا چه برسه به حافظه و خاطراتم که موندم با اونا چیکار کنم .
    همونطور که در بالا اشاره کردم اون اشکال رو میبینم و اگه نظر خوده من رو بخواین میگم مشکل همه اینها ( یا شایدم تمامی این شکل ها و حالتها راهی برای پیشرفت و کمال هستش) مربوط به آجنا یا ساهاسرارام میشه ، البته دقیق یادم نیست ولی انگار این اشکال رو هرچند وقت یکبار قبل از ورود به این وادی هم میدیدم .
    خلاصه نمیدونم چیکار باید بکنم راستش رو بخاین کمی هم خسته و سردگمم و دوست دارم تا قدرت سلامتیم رو دوباره احیا کنم ، نمیدونم میدونید یا نه ولی برای من که 19 سالمه خیلی سخته که نتونی به فاصله 1 متریت رو با زور ببینی ( درواقع نزدیک بین و آستیکمات شدید شدم ) ، یه وسیله رو تو یه جایی بزاری و بعد از 1 دقیقه یا حتی 30 ثانیه یادت براه کجا گذاشتی و همچنین خیلی کم از خاطرات دوران کودکیت یادت بیاد انگاری همشون پاک شده ، نمی دونید چقدر به آدم حس بدی دست میده وقتی میبینه که دوستاش یکی یکی از خاطراتی که باهم داشتن حرف میزدن ولی تو هیچی از اون زمان ها رو یادت نمیاد حتی قیافشون رو هم فراموش کردی .
    نمیدونم باید چیکار کنم ؟!
    ممنون میشم اگه از اساتید و یا دوستان کسی میتونه کمکم کنه .
    درضمن معذرت اگه کمی زیاد شد ( با اینکه ممکنه حتی تمامی اطلاعات رو نگفته باشم ) ، اگه سوالی بود در خدمتتون هستم .
    با تشکر .

  2. #2
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    نوشته ها
    2
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال
    میزان امتیاز
    0
    با سلام به همه
    چون لینک عکس هایی که گذاشته بودم تو یک سایتی بود که فیلتر شده بود ، بنابراین در انجمن قابل مشاهده نبود بخواطر همین دوباره در سایت 4shared آپلود کردم تا دوستان راحت باشن و بتونن بهتر مطلب رو متوجه بشن .
    با تشکر .
    منتظر هستم ...

  3. #3
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    نوشته ها
    2
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال
    میزان امتیاز
    0
    دوست عزیز ، خارج از بحث متافیزیکی ، شما قبلاً از لحاظ بینایی مشکلی نداشتید ؟ یا اخیراً به چشم پزشک مراجعه کردید ؟ ممکنه این مساله مربوطه به سیستم بینائی شما باشه و اگه مطمئن شدید که اینطور نیست اونوقت مسائل دیگه رو بررسی کنید
    ان شاء ا... بزودی مشکلتون حل بشه

  4. #4
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    150
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال
    میزان امتیاز
    0
    دوست عزیزم این شکل ها که دیدم متوجه منظور تون شدم
    این حباب در شبکه چشم هستند یک چشم پزشک بهتر از من می دونه
    این حباب ها با حرکت چشم شما حرکت مکنه
    واگه چشم هاتون ثابت باشه اونم ثابته زمانی که در روز هستید این اتفاق براتون می افته
    و چون روش حساس شدید همیشه در حال دیدن این شکل ها هستید
    موضوع شما بیماری نیست
    برای همن هست قادر به خوب کردنش نیستید
    اگه سعی کنید این موضوع رو کمتر کنید خوب میشه
    در زمان بازگشای چشم سوم گاه شما قادر به دیدن اجسامی مثل ماه و خورشید و ازین قبیل هستید
    اما در اصل این باز شدن چشم سوم نیست
    علاقه شما رو به متافیزیک درک می کنم
    اما قبل از واردشدن باید کارهای کرد
    گاه خیلی براتون سنگین در میاد
    من اتفاقاتی که سرم اومده رو بیان نمیکنم تا مانعی براتون نباشه و انرزی منفیش شما رو تحت تاثیر قرار نده

    عاشق باشید دوست من
    قدم اول رو محکم بردار

  5. #5
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    نوشته ها
    5
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال
    میزان امتیاز
    0

    Re: سردرگمی

    سلام دوست من

    من یکی رو می شناسم که قبلا با این جور موارد برخورد کرده و تجربه داره
    اما نمی تونم شمارش رو اینجا بزارم، هر کاریم کردم PM ها ارسال نمی شه
    واسه همین اگه دوست داشتی بهم ایمیل بزن تا شمارش رو بهت بدم:
    zahirdezhbord@gmail.com
    گیرم که به کام دل بماندی صد سال
    صد سال دگر به مانده گیر، آخر چه؟

کاربران دعوت شده

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •