تا خانه با هلی کوپتر
چند شب پیش رویایی داشتم که در آن هوشیار بودم. شهر بازی بسیار زیبایی که در آن وسایل بازی فراوانی بود از جمله قطاری که از استخری عظیم عبور میکرد. من درون این استخر رفتم و بعد به آنطرف رسیدم و از آب خارج شدم که یه پسر که کلاهی به سر داشت نزدیک من شد و گفت: اگه میخوای بیا با... هزار تومن با هلی کوپتر سریع بریم خونه و زود میرسی خونه. من با خودم فکر کردم و گفتم: خوبه با هلی کوپتر به جای تاکسی برم خونه چون درسته یکم گرونتره ولی زودتر میرسم خونه. بعد پسر عمه ام رو دیدم و بهش گفتم اگه میای بیا با هلی کوپتر بریم خونه. پسر عمه ام قبول کرد و من به پسره گفتم و پسر هم قبول کرد که نفری دوازده هزار تومن بدیم که در مجموع ما سه نفر با سی و شش هزار تومن هلی کوپترو دربست کنیم. ما هر سه به راه افتادیم. توی مسیر من اسباب بازی های زیبایی روی زمین دیدم. مسیر پر از اسباب بازی های زیبا بود و هیچ کس هم به اون اسباب بازی ها توجه نمیکرد. کوله پشتی ام رو پر از اسباب بازی کردم. هلی کوپتر رو دیدم که داشت فرود می اومد، اما اسباب بازیها منو مشغول کرده بودند.
من داشتم در کیف (کوله پشتی) رو می بستم اما از بس پر شده بود نمیشد زیپ اون رو کشید. اون دو نفر سوار هلی کوپتر شدند و هلی کوپتر پرواز کرد و از بالای سرم عبور کرد و دیدم که پسر عمه ام از بالا به دنبال من میگرده. من هم با داد کشیدن اونو متوجه کردم و هلی کوپتر دور زد و پسر عمه ام از اون بالا منو دعوا کرد.
چقدر طولش میدی و لَنگ میکنی. همش لَنگ کن. فقط بلدی طولش بدی و ...
این حرفها رو با دعوا به من زد و من که از هلی کوپتر جامانده بودم از خواب بیدار شدم.
به نظر من این پیامی بود از طرف ماهانتا به من. تعبیر آن بدینگونه هستش که:
1- ما قرار بود بریم خونه و خونه همون منزلگاه حقیقی و ابدی ماست یعنی جایی که از آنجا آمده ایم.
2- اسباب بازی ها هم دامهایی هستن که باعث میشه ما نتونیم به منزلگاه بازگردیم. اسباب بازی ها همین مشغولیاتی هستن که ما رو از هدف رسیدن به منزلگاه باز میدارند.
3- هلی کوپتر همون ابزار اِک هستش. وسیله ای که ما رو به منزلگاه بازمیگردونه. همون نور و صوت.
4- خلبان کسی نیستش جز ماهانتا که ما رو به منزلگاه میرسونه و هدفش رسانیدن ما هستش با مستقیمترین راه و کوتاه ترین راه.
5- رسیدن با هلی کوپتر نسبت به تاکسی اتومبیل نسبتاً گرانتر بود و این نشان میدهد که مسئولیت ما در اِک بیشتر هستش و باید بهای بیشتری بپردازیم و منظور همون کنترل کردن تمامی نفسانیات هستش که نسبت به طریق های دیگر بیشتر باید در نظر گرفته شود.
6- اون پسر عمه ام که از بالا با من دعوا کرد همون استاد رویا بود که داشت به من هشدار میداد که اینقدر خودم رو مشغول این مادیات و لذتهای دنیایی نکنم چون داره باعث به عقب افتادن من از مسیر و حتی منحرف شدن من میشه.
البته اینها هشدارهایی بود که استاد رویا برای من تدارک دیده بود و در مجموع ماهانتا بسیار مهربان و خوش برخورد است. این فقط جنبه درس دادن و هشدار دادن به من بود تا من بتونم به وضوح به معنی اون پی ببرم.